تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

470

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

علاوه بر اينكه : قول به جزء لا يتجزى مستلزم خرق در فلك است ، اگر آنچه را كه در سنگ آسياب فرض شد در آنجا هم فرض شود ، يعنى دو كوكب فرض شود كه يكى عند القطب دور بزند كه مثل جزء در طوق صغير باشد و ديگرى عند المنطقه دور بزند كه مانند جزء در طوق كبير باشد . بعضى در پاسخ اشكال تفكك رحى گفته‌اند : رحى تفكك دارد منتها زمانى كه تفكك در آن واقع مىشود خيلى لطيف است و لذا ما آن تفكك را نمىبينيم و همچنين خدا به اجزاء رحى فطانتى عطا نموده است كه مىدانند چقدر بايد توقف نمايند تا اجزاء بعدى ملحق شوند و آنها نسب را مراعات و حفظ مىكنند و در نتيجه تفكك اجزاء رحى لازم نمىآيد . « 1 » اين سخن از اعجب عجايب است ؛ زيرا انسان با اينكه كامل است نمىتواند اين گونه افعال را انجام دهد ، تا چه رسد به رحى و سنگ آسياب كه مانند انسان شعور ندارد . قول به جزء لا يتجزى مستلزم تفكك اجزاء انسان و تألم انسان است هنگامى كه انسان پاشنهء خود را به زمين گذاشته و يك دور كامل به دور خودش بچرخد . و مثل رحى است پرگارى كه سه شاخه داشته باشد ، يعنى سه شاخهء آن در طول يكديگر باشد و يكى از آنها ثابت نگه داشته شود و دو شاخهء ديگر آن چرخانده شود پس آنچه در تفكك رحى لازم مىآمد اينجا هم لازم مىآيد با اينكه آن دو شاخه‌اى كه راسم دو دايره‌اند متلازم مىباشند و بين آنها انفكاكى نيست . كسانى كه به تفكك رحى ملتزم شده‌اند گفته‌اند : فاعل مختار بعض اجزاء را به بعض ديگر الصاق مىنمايد و چون زمان الصاق و انفصال كوتاه است درك نمىشود . ولى اين عذر ايشان غلط است ؛ زيرا اگر سنگ خيلى بزرگى را فرض كنيم به طورى كه مسافت حركت دايرهء عظيمه در آن خيلى زياد باشد و مسافت دايرهء صغيره يك هزارم آن باشد در اين صورت بايد حركت دايرهء صغيره يك هزارم حركت دايرهء

--> ( 1 ) - مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 25 ؛ شرح تجريد قوشچى ، ص 145 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 19 .